تبليغاتX
مدینه فاضله :: آنجا که انسان بدی نمیداند...
مدینه فاضله
ساده بگم تولدتون مبارک

چندين سال پيش همين موقع ها ، پدرت نگران سلامتي تو و مادرت بود ولي بيشتر از تو نگران حال مادرت بود . استرس و نگراني جفتشون براي اومدن تو کوچولوي نوظهور بود نه اين که نگران اومدن تو باشن نه اصلا . نگرانيشون  براي اين بود که بالاخره چطور مياي .
اومدي ، اومدي آهسته نرم تر از يک پر قو خسته از دوري راه خسته و چشم به راه.......
چه خوب شد که تو اومدي و خوب تر از اون اين که ما هم ديگه رو پيدا کرديم و تا هر وقت که بخوايم با هميم..........
شايد مادرت تا خود صبح درد کشيد ، شايد پدرت از ترس ونگراني تو حال خودش نبود ، شايد که نه حتما واژه ي بهتريه.
بالاخره تو کوچولوي لجباز تصميم گرفتي تشريف بياري ، مطمئنم وقتي صداي گريه ي جيغ مانندت بلند شد مامانت با خيال راحت از حال رفت.
شاهد بزرگ شدنت نبودم که برات ا ز اون لحظه هاي شيرين بنويسم . مامان هم نيستم که برات از حس مامان بودن بنويسم .
ولي مي تونم درک کنم که بابا و مامانت چه حالي داشتن . نه تنها مامان و باباي  تو که تمام مامان و بابا هاي همه مون اين لحظه ها رو گذروندن.
درسته که اون زمان نبودم . اما حالا که چندين و چند سال از اون روز مي گذره ماها با هم آشنا شديم اونم چه آشنا شدني . و هم ديگه رو دوست داريم اونم چه دوست داشتني.......
چه بذارن چه نه ، جلوي دوست داشتن رو که هيچ بشري نمي تونه بشري نمي تونه بگيره ميتونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چقدر خوبه که هم ديگه رو داريم يا لااقل من اين طور فکرمي کنم که دوست دارم فکرم درست باشه. دوست دارم تو هم از بودن من راضي و دل خوش باشي . دوست دارم لااقل اندازه ي خودم دوستم داشته باشي
دوست دارم.......................................
از اين نقطه ها بي خيال نگذر کلي حرفه که زده نشه بهتره يعني قشنگ ترش اينه که خودت بفهميشون با تمام وجودت با همون حس شيرينت
حالا هم تو هستي هم من . حالا ما هستيم ، من و تو .تا کي نمي دونم .تا کجا بازم نمي دونم ولي کاش تا ته بودن باشيم.
شنيدي مي گن حتي خود تولد آغاز راه مرگه ؟ از ته دلم (راستي چرا مي گن از ته دلم؟چرا نمي گن از سر دلم؟  بي خيال) از همون نازنين ناز بي نياز مي خوام که تو هيچ وقت يا لا قل تا وقتي که خودم هستم (مي دومنم ته خود خواهيه )اين راه رو ادامه ندي همين که توش قدم گذاشتي کافيه کافي کافي.

ساده بگم به سادگي شروع دوستي مون  فرنازمهربونم و شادي عزيزم و شيرين تراز دل خوشيم

بزرگ شدنتون مبارک
دوست دارم بزرگ بشيد ولي بدون سختي و مشکلات بزرگترا. سخته اصلا آرزوي غير ممکنيه ولي من از همون ته دل که همه مي گن برات آرزويي خوشي و شادي ناب مي کنم

زیاده عرضی ندارم همین و بس
امضا: من      

|+|
نوشته شده توسط بهناز در جمعه ششم مهر 1386 و ساعت 2:5
این نیز بگذرد.......

وقتي مي گن مثل برق و باد مي گذره راسته ها واقعا مي گذره ، آره گذشت يه تابستون گرم ديگه هم گذشت ولي تابستوني بود . مگه نه؟ براي من يکي که موقعي که با شما بودم عالي بود و صد البته به ياد موندني.
دوست ندارم اينجا از راديو بگم ولي چه کنم که وجود تک تک شما رو مديون همون موج اف ام رديف 88.1 هستم همون راديو جوون خودمون.
يه سال و چند روزه که من راديويي شدم حوصله ندارم از اول توضيح بدم چون تو پست اولم دليلش رو گفتم ما اينجا با کمبود حوصله مواجهيم ........
ولي چه خوب که من راديويي شدم وچه خوب تر که يه زماني پارازيتي شدم شما ها رو شناختم با هم آشنا شديم الانم خيلي خوشحالم که همتون رو دارم آره درسته ماها تو دوتي مال هميم هم ديگه رو هم خيلي دوست داريم عجيبه؟ آره ماها هم ديگه رو نديده دوست داريم خيلي شيرينه درست مثل دوست داشتنه دو تا نابينا. تا حالا  به عشق دو تا نابينا يا به قول خودشون روشن دل فکر کردي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
براي فهميدن هم نياز به ديدن ندارند. براي عاشق شدن هم نياز به نگاه عاشقانه ندارن . اکثرشون هم معتقدن که آدمايي که ميبينن فقط ميبينن ، ولي اونايي که چشم ندارن ارتعاش هاي توي هوا رو هم درک مي کنن که از چشم ماهايي که مثلا ميبينيم دوره.
خوب بي خيال.................
مدرسه ها داره باز ميشه يه سري مون مي رن دبيرستان يه سري مون کنکوري ن يه سري مون مي رن دانشگاه خلاصه نخود نخود هر که رود خانه ي خود!
ولي اينو مي دونم که هر کجا هستيم هر کي باشيم توي هر نقطه که باشه همه به ياد هم هستيم مگه نه؟؟؟؟؟؟؟
زياده عرضي ندارم همين و بس


امضا : من

|+|
نوشته شده توسط بهناز در جمعه سی ام شهریور 1386 و ساعت 22:24
شاید این نگاه ها مجازات روزانه ی ماست!
پسران و مردان عزيز در هيچ کجا بانوان را از نيش نگاه ها و جملات و متلک هاي خود در امان نمي گذارند !
نگاه هايي که آماده هستن تا کوچکترين و ساده ترين خنده ها و حرفامون رو ، حتي رنگ شالمون رو به اون چه که دوس دارن تعبير کنن و دنبال نشونه هاي دلخواهشون باشن.
تو  پسر عزيز ، دوست من داغون نشدي از اين وضعيت ؟ حالت بهم نخورده؟ از اين بوق هاي دائم تهوع آور ماشينها که براي خانم ها ي منتظر تاکسي زده ميشه؟ آخه به چه قيمتي؟ از اين نگاه هاي حريص و هاري که به هر موجود مونثي خيره مي شه. از اين حرفا و توصيفاي چندش ناک. از اين سوت زدن ها و نمک ريختن هاي يخي که همه جا هست . تو فروشگاه ، تو رستوران در حال خوردن ، کنار خيابون منتظر تاکسي ، تو سينما ، تو دانشگاه ، موقع خريد ،موقع دوچرخه سواري،از جنوبي ترين نقطه ي شهر تا شمالي ترين جايي اين شهر کثيف هستن. حتي تو اداره ها هم در امان نيستيم .جماعت مونث رو عرض مي کنم. از پاساژهايي شلوغ برلن تا بوتيک هاي لوکس جردن همه جا هستن. داريم کجا ميريم ؟ به کجا مي خوايم برسيم؟ به خدا هيچ جا خانم ها رو اين طوري زير اين نگاهايي که اکثرشون کثيفه له نمي کنن. اين نگاهايي که مثل مته روح آدم رو نابود ي کنه به خدا اينجا تو همين شهر زياده اصلا نياز به گشتن نيست.
به تمام پسرا و مردايي که ما رو دارن له مي کنن اعتراض کنيد به کسايي که شهرو به گند کشيدن اعتراض کنيم.کتک خوردن تو اين مورد ارزش داره.
درسته که ما عادت کرديم از زير اين نگاه هايي که جسورانه حتي گستاخانه تمام وجودمون روزير نظر مي گيرن فرار کنيم. حتي اون جمله هاي زشت و رکيک و نشنيده بگيريم . درسته که عادت کرديم خودمون رو از دسترس دست ها و تنه هايي که تا ساعت ها گاهي حتي هفته ها وجود آدم رو از چندش نابود مي کنه دور کنيم. اينا ساده ترين واکنش هاي ما در برابر اين فاجعه هاست که حتي خيابون شهرمون رو براي حضورمون ناامن مي کنه. اين عکس العمل ها براي ماست که نمي خوايم زير تنه ها و نگاه هايي رنگارنگ عابراي پياده سرخ وسفيد شيم.
من يکي که خيالم راحته هيچ کدوم از مردايي که رگ گردنشون مهم ترين عضو بدنشونه با اين واقعه (بهتر بگم ) فاجعه برخورد نمي کنن. چپ چپ هم نگاشون نمي کنن ولي زير لب مي گن کرم از خود درخته مي دوني چرا؟ جرم ما اينه که به زور خودمون رو تو اون دو کوپه ي زنونه نچپونديم و اومديم بين اين همه مرد پس اونا هم نتيجه مي گيرن که بله طرف خودش مي لنگه بعد هم به خودشون اجازه مي دن زل زل نگات کنن.
ميشه يه کار دیگه هم کرد تو اين جور مواقع ميشه زل بزني تو چشمايي هارش و بگي چيه؟ شناختي؟ ولي مي دوني چي مي شه فقط يه لحظه ساکت مي شن باز روز از نو روزي از نو !!!!!!!!!!!!!!
به خدا به پير به پيغمبر ما خسته شديم . نمي خوام مارک فمينيستي بخورم ولي به خدا ما هر چي اعتراض کرديم بي فايده بود
شايد اونايي که اين طور هستن هيچ وقت فک نمي کنن ماها که قرباني اين اراجيفيم چي مي کشيم با خودشون چي ميگن؟ براي من و همه ي ما عادت شده مخاطب اين نمک ريختن ها باشيم و فقط در جوابش زير لب بگيم گم شو .مي دونيد جالب تر از همه ي اينا چيه؟ که تو اين شرايط حتي يه نفر هم پيدا نمي شه که حمايتمون کنه
 اينجا خالي از مرد شده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شايد بي خيال نگاه کردن مد شده. شايد مد شده وقتي دنبال کمکي فقط بخندن.
خسته شديم از بس گفتيم : مگه شرف نداري؟ مگه خونواده نداري؟ مگه آبرو ......؟! ما عادت کرديم ياد گرفتيم تو اين شهر غريب باشيم کسي کمک نمي کنه خودتون رو خسته نکنيد.
باور کنيد هيچ چيز دليل اين جسارت زبون و نگاه پسرها و مرداي به ظاهر مرد نمي شه
يه طرفه به قاضي نمي رم هستن عروسک هايي که پياده رو ي شهرم رو با سالن مد اشتباه گرفتن هستن هم جنسايي که به جايي راه رفتن ساده رقص باله نشونمون مي دن . مي دونم هستن دخترا و زنايي که ................
ولي به خدا همه يه طور نيستن يعني فهم اين تفاوت ها خيلي زياده؟چرا بايد همه يه طور باهاشون رفتار شه ؟ يعني درکش خيلي سخته ؟ مني که از شنيدن اين حرفها ي چندش ناک حالم بهم مي خوره با اوني که دلش ضعف مي کنه جدا تفاوتي نداريم؟
مايي که وقتي مي خوايم از خونه بيرون برم ده بار خودمونو جولوي آينه نگاه مي کنيم که ظاهرمون بد نباشه جوري نباشه که هزار تا حرف بشنويم با کسي که از کله ي صحر جولوي آينه نشسته فرقي نداريم ؟
به خدا فهم اين تفاوت ها سخت نيست
زیاده عرضی ندارم همین و بس

امضا : من

|+|
نوشته شده توسط بهناز در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 8:2